( داستان های از شأن نزول قرآن ــ جزء چهارم )
بسم الله الرحمن الرحیم
انفاقات با داوم ( آل عمران /92)
« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ ؛
هرگز به نيكى دست نمىيابيد، مگر آنكه از آنچه دوست داريد، (در راه خدا) انفاق كنيد و بدانيد هر چه را انفاق كنيد، قطعاً خداوند به آن آگاه است.»
( شأن نزول )
یکی از یاران پیامبر به نام ابوطلحه انصاری در مدینه نخلستان و باغی داشت بسیار با صفا و زیبا که در مدینه از آن سخن می گفتند . در آن باغ چشمه آب صافی بود که هر گاه پیامبر صلی الله علیه و آله به آن جا می رفت از آن آب میل می کرد و وضو می ساخت . علاوه بر همه این ها ، آن باغ خوبی برای ابوطلحه داشت .
پس از نزول آیه فوق ، ابوطلحه به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد : می دانی که محبوب ترین اموال من همین باغ است و من می خواهم آن را در راه خدا انفاق کنم تا ذخیره ای برای رستاخیز من باشد . پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : بخ بخ ذلک مال رابح لک ؛ آفرین بر تو 1 این ثروتی است که برای تو سودمند خواهد بود . سپس فرمود : من صلاح می دانم که آن را به خویشاوندان نیازمند خود بدهی ، ابوطلحه به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله عمل کرد و آن را در میان بستگان خود تقسیم کرد .
( زبیده همسر هارون الرشید قران بسیار گران قیمتی داشت که آن را با زر و زیور و جواهرات تزیین کرده بود و علاقه فراوانی به آن داشت . یک روز هنگامی که از همان قران تلاوت می کرد به آیه لن تنال البر تنفقوا مما تحبون رسید . با خواندن آیه در فکر فرو رفت و با خود گفت : هیچ چیز مثل این قران نزد من محبوب نیست و باید آن را در راه خدا انفاق کنم ، کسی را به دنبال جواهر فروش فرستاد و تزیینات و جواهرات آن را فروخت و بهای آن را در بیابان های حجاز بری تهیه آب مورد نیاز بادیه نشینان مصرف کرد که می گویند امروز هم بقایای آن چاه ها وجود دارد و به نام او خوانده می شود.)
نقشه یهودی (آل عمران 98)
« قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهِيدٌ عَلى ما تَعْمَلُونَ ؛
بگو: اى اهل كتاب، چرا به آيات خداوند كفر مىورزيد، با آنكه خداوند بر اعمال شما گواه است.»
( شأن نزول )
یکی از یهودیان به نام شاس بن قیس که پیرمردی تاریک دل و در کفر و عناد کم نظیر بود ، روزی از کنار جمع مسلمانان می گذشت ، دید جمعی از طایفه اوس و خزرج که سال ها با هم جنگ های خونین داشتند در نهایت صفا و صمیمیت گرد هم نشسته ، مجلس انسی بوجود آورده اند و آتش اختلافات که در جاهلیت در میان آنها شعله ور بود به کلی خاموش شده است .
از دیدن این صحنه بسیار ناراحت شد و با خود گفت اگر این ها تحت رهبری محمد صلی الله علیه و آله از همین راه پیش روند ، جمعیت یهود به کلی در خطر است . در این حال ، نقشه ای به نظر او رسید و به یکی از جوانان یهودی دستور داد که به جمع آنها بپیوندد و حوادث خونین بغاث را (محلی که جنگ شدید اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد) را به یاد آنها بیاورد و آن حوادث را پیش چشم آنان مجسم سازد .
اتفاقا این نقشه با مهارت خاصی به وسیله آن جوان یهودی پیاده شد و حتی بعضی از افراد طایفه اوس و خزرج یکدیگر را به تجدید آن صحنه ها تهدید کردند . چیزی نمانده که آتش خاموش شده دیرین بار دیگر شعله ور گردد . خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید . فورا با جمعی از مهاجران به سراغ آنها آمد و با اندرزهای مؤ ثر و سخنان تکان دهنده خود آنها را بیدار ساخت .
جمعیت چون سخنان آرام بخش پیامبر را شنیدند ، از تصمیم خود برگشتند و سلاح ها را بر زمین گذاشته ، دست در گردن هم افکندند و به شدت گریستند و دانستند این از نقشه های دشمنان اسلام بوده است و صلح و صفا و آشتی ، بار دیگر کینه هایی را که می خواستند زنده شود ، شستشو داد .
نتیجه اختلاف (آل عمران /103)
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ ؛
وهمگى به ريسمان خدا چنگ زنيد وپراكنده نشويد ونعمت خدا را بر خود ياد كنيد، آنگاه كه دشمنان يكديگر بوديد، پس خداوند ميان دلهايتان الفت انداخت ودر سايه نعمت او برادران يكديگر شديد، و بر لب پرتگاهى از آتش بوديد، پس شما را از آن نجات داد. اين گونه خداوند آيات خود را براى شما بيان مىكند، شايد هدايت شويد.»
( شأن نزول )
می دانیم که در دوران جاهلیت ، دو قبیله بزرگ اوس و خزرج در مدینه وجود داشتند کهبیش از یکصد سال جنگ و خونریزی و اختلافات در میان آنان جریان داشت و هر چندوقت ، ناگهان به جان یکدیگر وارد افتاده ، خساراتی جانی و مالی فراوانی بهیکدیگر وارد می کردند . یکی از موفقیت های بزرگ پیغمبر صلی الله علیه و آله پس از هجرت به مدینه ، این بود که به وسیله اسلام صلح و صفا در میان آن دو ایجاد کرده و با اعتماد آنها جبهه نیرومندی در مدینه بوجود آمد .
اما از آنجا که ریشه های اختلافات آنان ، فوق العاده زیاد و نیرومند و اتحادشان تازه و نو نهال بود ، گاه و بی گاه بر اثر عواملی چند ، اختلافات فراموش شده ، شعله ور می گشت که البته پس از مدتی در پرتو تعلیمات اسلام و تدبیر پیامبر صلی الله علیه و آله خاموش گشت .
در آیات پیش ، نمونه ای از بروز اختلافات را بر اثر تحریکات دشمنان دانا مشاهده کردیم ، ولی این آیات اشاره به نوع دیگری از این اختلافات است که بر اثر تعصب های جاهلانه دوستان نادان بوجود می آمد .
گویند روزی دو نفر از قبیله اوس و خزرج به نام ثعلبه بن غنم و اسعد بن زراره در برابر یکدیگر قرار گرفتند و هر کدام افتخاراتی را که بعد از اسلام نصیب قبیله او شده بود بر می شمرد ، ثعلبه گفت : خزیمه بن ثابت (ذوالشهادتین ) و حنظله (غسیل الملائکه ) که هر دو از افتخارات مسلمانانند از ما هستید؛ همچنین عاصم بن ثابت و سعد بن معاذ از ما می باشد .
در برابر او اسعد بن زراره که از طایفه خزرج بود ، گفت : چهار نفر از قبیله (ابی بن کعب ، معاذ بن جبل ، زید بن ثابت و ابوزید) در راه مشر و تعلیم قران خدمت بزرگی انجام دادند . به علاوه ، سعد بن عباده ، رییس و خطیب مردم مدینه از ما هست کم کم به جایی باریک کشید و قبیله های این دو از جریان آگاه شدند و دست به اسلحه کرده ، در برابر یکدیگر قرار گرفتند .
بیم آن می رفت بار دیگر آتش جنگ بین آنها شعله ور گردد و زمین از خون آنها رنگین شود . خبر به پیامبر رسید ، حضرت فورا به محل حادثه آمد و با بیان و تدبیر خاص خود به آن وضع خطرناک پایان داد و صلح را در میان آنها بر قرار نمود .
آیه در این جا نازل گردید و به صورت یک حکم عموی همه مسلمانان را با بیان مؤ ثر و موکدی دعوت به اتحاد کرد .
شایعه بی ثمر (آل عمران /113)
« لَيْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ يَتْلُونَ آياتِ اللَّهِ آناءَ اللَّيْلِ وَ هُمْ يَسْجُدُونَ ؛
همه اهل كتاب يكسان نيستند، طايفهاى از آنها (به طاعت خدا) ايستاده، آيات الهى را در دل شب تلاوت مىكنند و سر به سجده مىنهند.»
( شأن نزول )
گویند هنگامی که عبدالله بن سلام یکی از دانشمندان یهود با جمع کثیری اسلام اختیار کردند ، یهودیان و خصوصا بزرگان آنها از این حادثه بسیار نا راحت شده و در صدد بر آمدند که آنها را متهم به شرارت سازند تا در انتظار یهودیان پست جلوه کنند و عمل آنان سر مشقی برای دیگران نشود؛ لذا علمای یهود این شعار را در میان آنها پخش کردند که تنها جمعی از اشرار به اسلام گرویده اند 1 اگر آنها افراد درستی بودند ، آیین نیاکان خود را ترک نمی گفتند و به ملت یهود خیانت نمی کردند .
آیاتی در این مورد نازل شد و از این دسته دفاع کرد .
اثر یک خبر دروغ (آل عمران /144 )
« وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ ؛
ومحمّد جز پيامبرى نيست كه پيش از او نيز پيامبران (ديگرى آمده و) در گذشتهاند. (بنابراين مرگ براى انبيا نيز بوده و هست،) پس آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به (آئين) گذشتگان خود بر مىگرديد؟ و هر كس به عقب برگردد، پس هرگز هيچ ضررى به خداوند نمىزند و خداوند بزودى پاداش شاكران را خواهد داد.»
( شأن نزول )
این آیه ناظر به یکی از حوادث جنگ احد است و آن این که در همان حال که آتش جنگ -به شدت -میان مسلمانان و بت پرستان شعله ور بود ، ناگهان صدایی بلند شد و کسی گفت : محمد را کشتم ، محمد را کشتم ، این فریاد درست همان لحظه بود که مردی به نام عمروبن تمیئه حارثی سنگ به سوی پیامبر پرتاب کرد و پیشانی و دندان حضرت شکست و لب پایین وی را پوشاند .
در این موقع ، دشمن می خواست پیامبر را به قتل برساند که مصعب ابن عمیر ، یکی از پرچمداران ارتش اسلام جلوی حملات آنها را گرفت ، ولی خودش در این میان کشته شد و چون شباهت زیادی به پیامبر داشت ، دشمن چنین پنداشت که پیغمبر در خاک و خون غلطیده است و لذا این خبر را با صدای بلند به همه لشگرگاه رسانید.
انتشار این خبر به همان اندازه که در روحیه بت پرستان اثر مثبت داشت ، در میان مسلمانان تزلزل عجیبی ایجاد کرد . جمعی که اکثریت را تشکیل می دادند به دست و پا افتاده و از میدان جنگ به سرعت خارج می شدند ، حتی بعضی در این فکر بودند که با کشته شدن پیامبر از آیین اسلام برگردند و از سران بت پرستان امان بخواهند ، اما در مقابل آنها اقلیتی فداکار و پایدار؛ همچون علی علیه السلام ، ابودجاجه ، طلحه و بعضی دیگر بودند که بقیه را به استقامت دعوت می کردند .
از جمله انس بن نضر میان آنها آمد و گفت : ای مردم 1 اگر محمد صلی الله علیه و آله و سلم کشته شده ، خدای محمد کشته نشده ، بروید و پیکار کنید و در راه همان هدفی که پیامبر کشته شد شربت شهادت بنوشید.
پس از ایراد این سخنان ، به دشمنان حمله نمود تا کشته شد . ولی بزودی روشن گردید که پیامبر زنده است و این خبر اشتباه بوده است . آیه در این مورد نازل شد و دسته اول را سخت نکوهش کرد .
قرض خداوند (آل عمران / ۱۸۱ و ۱۸۲ )
« لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ سَنَكْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِيقِ ؛
ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيكُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَيْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ ؛
همانا خداوند سخن كسانى را كه گفتند: خدا فقير است و ما توانگريم، شنيد. به زودى اين سخن آنان، و به ناحق كشتن آنان پيامبران را، خواهيم نوشت و به آنان خواهيم گفت: بچشيد عذاب آتش سوزان را. ؛
آن (عذاب) به سبب دست آورد قبلى خودتان است و همانا خداوند نسبت به بندگان، ستمگر نيست.»
( شأن نزول )
آیه درباره توبیخ و سرزنش یهود نازل شده است . ابن عباس می گوید : پیامبر نامه ای به یهود بنی قینقاع نوشت و در طی آن ، آنها را به انجام و پرداخت زکات و دادن قرض به خداوند (منظور از قرض به خداوند ، انفاق در راه خداست که برای تحریک عواطف مردم ، از آن جنین تعبیر شده است )دعوت نمود .
فرستاده پیامبر صلی الله علیه و آله به خانه ای که مرکز تدریس مذهبی یهودیان بود و بیت المدارس نام داشت وارد شد و نامه را به دست فنحاص دانشمند بزرگ یهود داد . او پس از مطالعه نامه ، با لحن تمسخرآمیزی گفت : اگر سخنان شما راست باشد باید گفت ؛ خدا فقیر است و ما غنی و بی نیاز؛ زیرا اگر او فقیر نبود ، از ما قرض منی خواست 1 (اشاره به آیه من یقرض الله قرضا حسنا) به علاوه ، محمد صلی الله علیه و آله معتقد است خدا شما را از ربا خواری نهی کرد ، در حالی که خود در برابر انفاق ، به شما وعده ربا و فزونی می دهد 1 (اشاره به آیه یربوالصدقات ) سپس فنحاص اشاره کرد که چنین سخنانی را گفته است در این موقع آیه ناز لب شد .
شاعر بد زبان (آل عمران / 186)
« لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا أَذىً كَثِيراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ ؛
قطعاً شما در اموال وجانهاى خويش آزمايش خواهيد شد و از كسانى كه پيش از شما كتاب (آسمانى) داده شدهاند واز كسانى كه شرك ورزيدهاند، آزار بسيارى مىشنويد و اگر صبورى و پرهيزگارى پيشه كنيد، پس قطعاً آن (صبر، نشانهى) عزم استوار شما در كارهاست.»
( شأن نزول )
هنگامی که مسلمانان ، از مکه به مدینه مهاجرت نمودند و از خانه و زندگی خود دور شدند ، مشرکان دست تجاوز به اموال آنها دراز کرده ، به تصرف خود در آوردند و به هر کس دست می یافتند از آزار زبانی و بدنی فرو گذار نمی کردند .
به هنگامی که به مدینه آمدند ، در آنجا گرفتار بدگویی و آزار یهودیان مدینه شدند ، مخصوصا یکی از آنان به نام کعب بن اشراف شاعری بد زبان و کینه توز بود که پیوسته پیامبر و مسلمانان را به وسیله اشعار خود ، هجو می کرد و مشرکان را بر ضد آنها تشویق می نمود حتی زنان و دختران مسلمان را موضع غزل سرایی و عشق بازی خود قرار می داد .
خلاصه وقاحت را به جایی رسانید که پیامبر صلی الله علیه و آله ناچار دستور قتل او را صادر کرد و به دست مسلمانان کشته شد .
نجاشی مسلمان از دنیا رفت (آل عمران /199)
« وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَمَنْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ خاشِعِينَ لِلَّهِ لا يَشْتَرُونَ بِآياتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسابِ ؛
و همانا بعضى از اهل كتاب، كسانى هستند كه به خداوند و آنچه به شما نازل شده و آنچه به خودشان نازل شده، خاشعانه ايمان مىآورند. آيات الهى را به بهاى اندك معامله نمىكنند. آنها هستند كه برايشان نزد پروردگارشان پاداش است. همانا خداوند سريع الحساب است.»
( شآن نزول )
این آیه ، به گفته بیشتر مفسران درباره مؤ منان اهل کتاب -که تعداد قابل ملاحظه ای از مسیحیان و یهود را تشکیل می دادند - است . آنهایی که دست از ناروا برداشتند و به صفوف مسلمانان پیوستند . ولی به عقیده جمعی از مفسران ، آیه در مورد نجاشی ، زمامدار رعیت پرور حبشه نازل گردید ، اگر چه مفهوم آن یک مفهوم وسیعی است .
در سال نهم هجری در ماه رجب نجاشی وفات یافت . خبر در گذشت او با یک الهام الهی در همان روز به پیامبر رسید . پیامبر به مسلمانان فرمود : یکی از برادران شما در خارج از سرزمین حجاز از دنیا رفته است ، حاضر شوید تا به پاس خدماتی که در حق مسلمانان کرده است بر او نماز گذاریم . بعضی سؤ ال کردند او کیست ؟ فرمود نجاشی ، آنگاه به اتفاق مسلمانان به قبرستان بقیع آمد و از دور بر او نماز گذاشت و برای او طلب آمرزش کرد و به یاران خود دستور داد که آنها نیز چنین کنند .
بعضی از منافقان گفتند : محمد صلی الله علیه و آله بر مرد کافری که هرگز او را ندیده است نماز می گذارد و حال آن که آیین او را نپذیرفته است . آیه نازل شد و به آنها پاسخ گفت
از این روایت استفاده می شود که نجاشی اسلام را به طور کامل پذیرفته بود ، اگر چه به آن تظاهر نمی کرد .
مال یتیم (نساء/2)
« وَ آتُوا الْيَتامى أَمْوالَهُمْ وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِيثَ بِالطَّيِّبِ وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ إِنَّهُ كانَ حُوباً كَبِيراً ؛
و اموال يتيمان را به آنان (باز) دهيد و اموال بد (خودتان) را با اموال خوبِ (يتيمان) تبديل نكنيد و اموال آنان را با اموال خود نخوريد، همانا اين (تصرّفاتِ ظالمانه) گناهى بزرگ است.»
( شآن نزول )
شخصی از قبیله غطفان برادر ثروتمندی داشت که از دنیا رفت و او به عنوان سرپرستی از یتیمان برادر ، اموال او را به تصرف در آورد و هنگامی که برادرزاده به حد رشد رسید ، از دادن حق او امتناع ورزید .
موضوع را به خدمت پیامبر عرض کردند . آیه نازل شد و مرد غاصب بر اثر شنیدن آن توبه کرد و اموال را به صاحبش بازگرداند و گفت : اعوذبالله من الحوب الکبیر؛ به خدا پناه می برم از این که آلوده به گناهی بزرگی شوم .
حسان بن ثابت (نساء11-12)
« يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَيْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَيْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلَدٌ وَ وَرِثَهُ أَبَواهُ فَلِأُمِّهِ الثُّلُثُ فَإِنْ كانَ لَهُ إِخْوَةٌ فَلِأُمِّهِ السُّدُسُ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِي بِها أَوْ دَيْنٍ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ لا تَدْرُونَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ لَكُمْ نَفْعاً فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيماً حَكِيماً ؛
وَ لَكُمْ نِصْفُ ما تَرَكَ أَزْواجُكُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَكُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصِينَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَكْتُمْ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ وَلَدٌ فَإِنْ كانَ لَكُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَكْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَيْنٍ وَ إِنْ كانَ رَجُلٌ يُورَثُ كَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ كانُوا أَكْثَرَ مِنْ ذلِكَ فَهُمْ شُرَكاءُ فِي الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِيَّةٍ يُوصى بِها أَوْ دَيْنٍ غَيْرَ مُضَارٍّ وَصِيَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَلِيمٌ ؛
خداوند درباره (ارث) فرزندانتان به شما سفارش مىكند، براى پسر مانند سهم دو دختر است، پس اگر وارثان از جنس زن و بيش از دو نفر باشند، دو سوم ميراث، سهم آنان است و اگر يكى باشد، نصف ميراث از آنِ اوست. و براى هر يك از پدر و مادرِ (ميّت)، يك ششم ميراث است، اگر ميّت، فرزندى داشته باشد. امّا اگر فرزندى نداشته و پدر ومادر، تنها وارث او باشند، مادر يك سوم مىبرد (و باقى براى پدر است) و اگر متوفّى برادرانى داشته باشد، مادرش يك ششم مىبرد. (البتّه تقسيم ارث) پس از عمل به وصيّتى است كه او (متوفّى) سفارش كرده يا پرداخت بدهى اوست. شما نمىدانيد پدران و پسرانتان، كداميك برايتان سودمندترند. اين احكام، از سوى خدا واجب شده است، همانا خداوند دانا و حكيم است. ؛
و براى شما (مردان) نصف ارثى است كه همسرانتان به جا گذاشتهاند، اگر آنان فرزندى نداشته باشند، (هر چند از شوهر ديگر)، ولى اگر براى آنان فرزندى باشد، سهم شما يك چهارم از ميراث است، البتّه پس از عمل به وصيّتى كه كردهاند يا اداى دَينى كه دارند و (امّا اگر شوهر از دنيا رفت) سهم زنان يك چهارم از چيزى است كه به جا گذاشتهايد، البتّه اگر فرزندى نداشته باشيد، ولى اگر فرزندى داشته باشيد (اگر چه از همسر ديگر) سهم همسران يك هشتم از چيزى است كه بر جاى نهادهايد. (اين تقسيم) پس از عمل به وصيّت يا پرداخت دينى است كه داريد و اگر مرد يا زنى كه از او ارث مىبرند كلاله باشد (يعنى والدين و فرزندى نداشته باشد) و براى او برادر و خواهر باشد، براى هر يك از آنان يك ششم است و اگر آنان (خواهر و برادر) بيش از يكى باشند، همه آنان در يك سوّم، به تساوى شريكند، (البتّه) پس از انجام وصيّتِ ميّت يا اداى دينِ او، بىآنكه وصيّت، ضرر به وارث داشته باشد. اين، سفارشى از سوى خداست و خداوند، دانا و بردبار است.»
( شأن نزول )
عبدالرحمن بن ثابت انصاری برادر حسان بن ثابت ، شاعر معروف صدر اسلام از دنیا رفت در حالی که یک همسر و پنج برادر از او به یادگار مانده بود ، برادران میراث عبدالرحمن را در میان خود قسمت کردند و همسر او چیزی ندادند . او جریان را به خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد و از آنها شکایت نمود . در این هنگام ، آیات فوق نازل شد و در آن ، میراث همسران دقیقا تعیین گردید .
موضوعات مرتبط: نمی از یمی ( نکاتی از آیات قرآن)


